امروز 23م ماه جون سال 2010 ميلادی و روز چهار شنبه است و چه جالب که دوم سرطان سال 1344 هم روز چهار شنبه بود که درآن خدا با رحمتهايش مرا بدنيا آورد.
ديروز در برنامه ام کمی از عمرم صحبت کردم و واقعاً من خيلی هم خوشابحالم که هنوز هم زنده هستم. بخاطريکه من خيلی زنج و درد و دربدری و شکنجه و جفا را در زندگی ديده ام. بيادم ميايد زمانی که در صف مجاهدين بودم، روزی از روزها بمباران مگ های روسی را تجربه کرديم، بسياری از دوستان و همسنگران عزيزم بخاطر وطن و آزادی دران روز کشته شدند و اما من زنده ماندم. جالب اينکه در جويچه ای بودم که ديواری بر آن افتاد و من زير ديوار شدم آنطوريکه جويچه و ديوار مرا از پارچه های بمب حفاظت کردند بجز يک پارچۀ کوچکی بر سينۀ چپ ام که تا امروز مرا آزار ميدهد.
و اما اين دردی که در سينه چپ دارم مرا هميشه بياد روزهای قديم ميبرد و بياد وطن ميبرد. اين نيز روزهای بود که سه سال بعد ازانکه من پارچه های از کتابمقدس را از مسافری در جاده دهمزنگ و دارالامان گرفته بودم و زندگی برايم خيلی هم تنگ بود چون در کشمکش روحانی قرار داشتم.
کشمکشی که مرا به قم برد و به زندان تهران برد و به برق دادن و جسم پاره شدنم توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برد به جرم آنکه مرا با يک مسيحی ايرانی گرفتار کرد که بعد ازان در مورد آن مرد خدا که در او هيچگاه قهر، نفرت و بدی نديده بودم چيز جزء حرفی مرد حزب اللهی که گفت، “اگه اين خلاف را در آينده کردی مثل اون کثيف مسيحی تورا هم ميکشيم.” نشنيدم.
و اما آن زوزهای بود که حال ميدانم که خدا مرا برای اين روزها آماده ميکرد تا در عمری کوتاهی فانی که در زمين دارم، کلام پرقدرتش را به هموطنانم و کسانی که زبانم (يعنی هما 14 زبانی که خدا به من ياد داده) را ميفهمند بشارت دهم و شاهد محبت او باشم.
جالب درين جاست که بغير از مسيحيت هيچ مذهبی و يا دينی در مورد تولد دوباره (يوحنا فصل 3) صحبت نميکند. پس در حقيقت من دو عمر دارم. يکی که همانند تمامی مردم دنيا که از راه زناشوئی متولد ميشويم و عمری يک دقيقه ای تا هفتاد و يا صدو بيست وغيره و اما خيلی هم بی نظير است که در زمان حاضر عمری شايد بيش تر داشته باشيم و بالاخره هم بايد اين جل و پوستک را ترک بگوييم (عبرانيان فصل 9 آيت 27). بلی اين عمری که دارم و امروز دران من چهل و پنج هم شده ام، عمريست که يک روزی ازين روزها به پايان ميرسد و اما درين عمری زودتيرک واقعاً خداوند مرا برکاتی زيادی داده. خانم عزيزی که مرا خيلی دوست دارد و من او را با جانم و قلبم دوست دارم. فرزندانی که خدا را دوست دارند و باعث برکات برای من هستند و دوستانی که مرا بسيار دوست دارند و ليست اش هم خيلی دراز هست که نمی توانم درين جا بخاطر وقت کله گيچی ذکر کنم.
و اما مهمترين برکتی که خدا به من داده بالاتر از تمامی موضوعات زندگی است و آنهم زندگی ثانی که خدا مرا از طريق ايمان به عيسی مسيح بخشيده و همانطويرکه در بالا ذکر کردم “جالب درين جاست که بغير از مسيحيت هيچ مذهبی و يا دينی در مورد تولد دوباره (يوحنا فصل 3) صحبت نميکند.” و واقعاَ من دو عمر دارم. عمری اولی ام بسوی تمام شدنست که اين پوست و يا آنطوريکه کتاب مقدس ميفرمايد ما در خيمه ای (يعنی جسم) زندگی ميکنيم، از بين خواهد رفت و اما در مورد زندگی نوی که خدا من داده در همان لحظۀ که من اين خيمه (جسم) را ترک کنم، مرا به خانۀ خدا ميبرد (زبور 23 آيت 6) جای که هرگز مرگ و بدی های ديگر نيست و اين زندگی همانقدر طويل است که عمر خداست.
با آنکه تکليف های زندگی بسيار هم زياد است و اين گناه است که دنيا را به اين تکاليف انداخته و اما هيچ قدرتی نيست که زندگی ابدی را از من بگيرد، بلی حتی خود خدا هم نه چون او انسان نيست که دروغ بگويد. او مرا به فرزندی گرفت و درين رشته وفا از اوست حتی اگر من بيوفا شوم.
و آياتی را که در زير به اين صفحه اضافه ميکنم از کتاب مقدس گرفته شده و بر اميد زندۀ من در مسيح گواه است که خدای من واقعاً وفادار است. آمين.
حسين اندرياس.
رساله روميان فصل 8
1. پس دیگر برای کسانیکه در اتحاد با مسیح عیس بسر میبرند هیچ محکومیتی وجود ندارد ،
2. زیرا فرمان حیاتبخش روح القدس که در اتحاد با مسیح عیسی یافت می شود مرا از فرمان گناه و مرگ آزاد کرده است
3. آنچه را که شریعت بعلت ضعف طبیعت نفسانی نتوانست انجام دهد خدا انجام داد. او فرزند خود را بصورت انسان جسمانی و گناهکار وبرای آمرزش گناهان بشر فرستاد و به این وسیله گناه را در ذات انسانی محکوم ساخت.
4. خدا چنین کرد تا احکام شریعت بوسیله ما که گرفتار طبیعت نفسانی خود نیستیم بلکه مطیع روح خدا میباشیم بجا آورده شود.
5. زیرا کسانیکه بر طبق خواهشهای نفس زندگی می کنند همیشه در فکر چیزهای نفسانی هستند ولی کسانیکه مطیع روح خدا هستند در فکر چیزهای روحانی میباشند.
6. عاقبت دلبستگی به امور نفسانی ، مرگ و عاقبت پیروی از امور روحانی حیات و آرامش است ،
7. زیرا دلبستگی به امور نفسانی دشمنی با خدا است .چنین شخصی از شریعت خدا اطاعت نمی کند و در واقع نمیتواند اطاعت نماید.
8. بنابراین انسانهای نفسانی نمیتوانند خدا را خشنود سازند.
9. اگر روح خدا در وجود شما ساکن است شما اشخاصی روحانی هستید ، نه نفسانی . هر که روح مسیح را ندارد از آن او نیست
10. اما اگر مسیح در وجود شما ساکن است ـ حتی اگر بدن شما بعلت گناه محکوم بمرگ باشد ، روح خدا بشما حیات می بخشد ، چون شما کاملا نیک محسوب شده اید.
11. اگر روح خدا که مسیح را پس از مرگ زنده گردانید در وجود شما ساکن باشد همانطور که او را پس از مرگ زنده گردانید بوسیلۀ همان روح القدس که در شما ساکن است بجسم فانی شما هم حیات خواهد بخشید.
12. پس ای برادران ، ما مدیونیم اما نه به طبیعت نفسانی خود و نه به پیروی از خواهش های نفس ،
13. زیرا اگر مطابق طبیعت نفسانی خود زندگی کنید خواهید مرد. اما اگر بیاری روح خدا اعمال جسمانی را نابود سازید ، خواهید زیست .
14. کسانیکه بوسیلۀ روح خدا هدایت میشوند فرزندان خدا هستند.
15. زیرا آن روحی که خدا به شما داده است شما را برده نمیسازد و موجب ترس نمی شود بلکه آن روح شما را فرزندان خدا میگرداند و ما بکمک این روح در پیشگاه خدا فریاد میکنیم :« ابا ، ای پدر.»
16. روح خدا با روح ما با هم شهادت میدهند که ما فرزندان خدا هستیم
17. و اگر فرزندان او هستیم در آن صورت ، وارث ـ یعنی وارث خدا و هم ارث با مسیح نیز هستیم و اگر ما در رنج مسیح شریک هستیم در جلال او نیز شریک خواهیم شد.
جلال آینده
18. بعقیدۀ من درد و رنج کنونی ما ابدأ با جلالی که در آینده برای ما ظاهر می شود قابل مقایسه نیست .
19. تمامی خلقت با اشتیاق فراوان در انتظار ظهور فرزندان خدا بسر میبرد ،
20. زیرا خلقت نه به ارادۀ خود بلکه بخواست خدا دچار بیهودگی شد ، تا این امید باقی بماند
21. که روزی خود آفرینش از قید فساد آزاد گردد و در آزادی پر شکوه فرزندان خدا سهیم شود ،
22. زیرا میدانیم که تمامی آفرینش تا زمان حاضر از دردی ، مانند درد زایمان نالیده است .
23. نه تنها خلقت ، بلکه ما نیز که روح خدا را بعنوان اولین نمونۀ عطایای خدا دریافت کرده ایم در درون خود مینالیم و در انتظار آن هستیم که خدا مارا فرزندان خود بگرداند و کل بدن ما را آزاد سازد،
24. زیرا با چنین امیدی بود که ما نجات یافتیم ، اما امیدی که بر آورده شده باشد دیگر امید نیست. چه کسی در انتظار چیزی است که قبلا آنرا یافته است ؟
25. اما اگر در امید چیزی هستیم که هنوز نیافته ایم با صبر منتظر آن میشویم.
26. بهمین طریق روح خدا در عین ضعف و ناتوانی ، ما را یاری میکند زیرا ما هنوز نمیدانیم چگونه باید دعا کنیم . اما خود روح خدا با ناله هائی که نمی توان بیان کرد برای ما شفاعت میکند
27. و آنکه قلبهای انسان را جستجو می کند از نیت روح آگاه است چون روح القدس مطابق خواست خدا برای مقدسین شفاعت میکند.
28. ما میدانیم همه چیز برای خیریت آنانی که خدا را دوست دارند و بحسب ارادۀ او خوانده شده اند با هم درکارند ،
29. زیرا خدا آنانی را که از ابتدا می شناخت از پیش برگزید تا بشکل پسر او در آیند و تا پسر ، نخستین برادر در میان برادران بسیار باشد.
30. او کسانی را که قبلا برگزیده بود بسوی خود خوانده است ، و خوانده شدگان را کاملا نیک محسوب کرد و نیکان را نیز جاه و جلال بخشید.
محبت خدا در مسیح عیسی
31. پس در برابر این چیزها چه بگوئیم ؟ اگر خدا پشتیبان ماست کیست که بر ضد ما باشد؟
32. آیا خدائی که پسر خود را دریغ نداشت بلکه او را در راه همۀ ما تسلیم کرد با بخشیدن او همه چیز را با سخاوتمندی بما نمی بخشد؟
33. کی برگزیدگان خدا را متهم خواهد کرد ؟ خدا آنان را تبرئه می نماید !
34. پس کیست که بتواند آنانرا محکوم سازد؟ مسیح عیسی
35. کسی است که مرد و حتی دوباره زنده شد و اکنون در دست راست خدا از ما شفاعت میکند !
36. پس کی میتواند ما را از محبت مسیح جدا سازد ؟ آیا مصیبت یا نگرانی یا زجر یا گرسنگی یا تهیدستی یا خطر و یا شمشیر قادر است ما را از مسیح جدا سازد ؟
37. چنانکه کتابمقدس میفرماید : « بخاطر تو در تمام روز در خطر مرگ هستیم و با ما مانند گوسفندانی که بکشتارگاه میرود رفتار میشود.»
38. با وجود همۀ این چیزها ، بوسیلۀ او که ما را دوست داشت پیروزی ما کامل می شود،
39. زیرا یقین دارم که نه موت ونه حیات ، نه فرشتگان و نه نیروهای وقدرتهای فوق بشری ، نه پیشامدهای امروز و نه وقایع فردا ، نه قدرتهای آسمانی
40. و نه بلندی و نه پستی و خلاصه هیچ چیز در تمام آفرینش نمیتواند ما را از محبتی که خدا در خداوند ما عیسی مسیح آشکار نموده جدا سازد.